کون سره

لغت نامه دهخدا

کون سره. [ س ُ رَ / رِ ] ( اِمص مرکب ) عمل غیژیدن کودکان و زمین گیران. غیژیدن چنانکه مردمی اشل از دو پای یا کودک پیش ازراه افتادن. رفتن کودک با کشیدن نشیمنگاه بر زمین. غیژیدن در حال نشسته بودن، چنانکه طفل شیرخوار. و باکردن صرف شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). سر خوردن در حال نشسته. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).

فرهنگ فارسی

عمل غیژیدن کودکان و زمین گیران. سرخوردن در حال نشستن

جمله سازی با کون سره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دو کون آزاد و از خود بی نشان در فنای کل شده دامن کشان

💡 سر به کونین نیاریم فرو از دو قدح چو بگوییم پی حشمت و جاه آمده‌ایم

💡 آنجا که سراپردهٔ آنخوش کیش است از کون و مکان و کل عالم پیش است

💡 ربود نقش رخت هوش من چه گر در عشق حریف نقد دو کون است عاشق دیدار

💡 ز اندیشهٔ هر دو کون آزادی، رست کاندیشهٔ هر دو کون در حقّه نهاد

💡 گوشم بکشید و گفت از اینها بازآی کان فتنه هردو کون بیدار شده‌است

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز