کوس اندراوردن

لغت نامه دهخدا

( کوس اندرآوردن ) کوس اندرآوردن. [ اَ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) در شاهد زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی هجوم آوردن، حمله کردن و آهنگ هجوم کردن آمده است:
چو کیخسرو آن جنبش باددید
دل و بخت ایرانیان شاد دید
ابا رستم و گیو و گودرز و طوس
ز قلب سپاه اندرآورد کوس.فردوسی ( شاهنامه چ خاور ج 3 ص 71 ).رجوع به کوس و ترکیب های آن شود.

جمله سازی با کوس اندراوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو دانست گودرز کآمد سپاه بزد کوس و آمد ز زیبد به راه

💡 فتاد از بم و زیر در چرخ جوش ز کوس و تبیره برآمد خروش

💡 ز فریاد کوس و ز بانگ ستور زمین سر گران شد ملک بی حضور

💡 هوا نیلگون گشت و کوه آبنوس بجوشید دریا ز آواز کوس

💡 که ناگاه برخاست آواز کوس به یکبارگی شد جهان آبنوس

💡 برآمد غو کوس و آواز نای درافتاد گرودن سرکش ز پای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران