کوزه ٔ فصاد

لغت نامه دهخدا

کوزه فصاد. [ زَ / زِ ی ِ ف َص ْ صا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظاهراً ظرفی سفالین بوده است فصادان را که هنگام فصد، خون بیمار را در آن می ریختند و یا برای کشیدن خون از بدن چون مکنده ای به کار می بردند:
کوزه فصاد گشت سینه او بهر آنک
موضع هر مبضع است بر سر شریان او.خاقانی.

فرهنگ فارسی

ظاهرا ظرفی سفالین بوده است فصادان را که هنگام فصد خون بیمار را در آن می ریختند و یا برای کشیدن خون از بدن چون مکنده بکار می برند.

جمله سازی با کوزه ٔ فصاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 * بر کوزه‌گری پریر کردم گذری، از خاک همی‌نمود هر دَم هنری؛

💡 بی‌دیده کی شناسد خورشید را هنر یا کوزه گرچه داند یاقوت را بها

💡 چو کوزه دست بر سر پای در گل چو کاسه سوز و گرمی کرده حاصل

💡 مکش تو منت دو نان چو صوفی مسکین به نان خشک قناعت کن و به کوزه آب

💡 یکی به کوزه پرهیز خویش سنگی زن چو شیشه رشته زنارش از گلو بگشا

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز