کنف زار
مترادفها
زمین مخروبه، زمین پر از علف هرز
لغت نامه دهخدا
کنف زار. [ ک َ ن َ ] ( اِ مرکب ) محلی که کنف بسیار در آن روید ( در گیلان و مازندران معمول است ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
محلی که کنف بسیار در آن روید.
جمله سازی با کنف زار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بخشش شاهی بخشنده، که ذرات وجود حفظ او را همه از فضل خدا در کنف است
💡 جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم ما خوش و نوش و محترم مست طرب در این کنف
💡 عاشقانند ترا در کنف غیب نهان گر تو، بینی نکنی، از غمشان بوی بری
💡 دین محمد را شرف اصل شریعت را کنف باقی بدو نام سلف راضی ازو خلق زمن
💡 ای فیض خویش را بغم عشق ما سپار و آنگه ببین که در کنف ما چگونهای
💡 مسافران خسته در میان آن کنفزار وسیع و بیپایان، احساس تنهایی عمیقی داشتند و تنها صدای وزش باد در میان شنهای روان به گوش میرسید.
💡 چشمانداز آن کنفزار پهناور در هنگام غروب خورشید، با انعکاس رنگهای نارنجی و طلایی، منظرهای بسیار باشکوه و در عین حال بسیار وهمآلود ایجاد میکرد.
💡 کاروانهای تجاری در دوران باستان برای عبور از این کنفزارها و مناطق بیآب و علف، باید مسیرهای بسیار دقیق و زمانبندی شدهای را دنبال میکردند.