لغت نامه دهخدا
کنف زار. [ ک َ ن َ ] ( اِ مرکب ) محلی که کنف بسیار در آن روید ( در گیلان و مازندران معمول است ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کنف زار. [ ک َ ن َ ] ( اِ مرکب ) محلی که کنف بسیار در آن روید ( در گیلان و مازندران معمول است ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
محلی که کنف بسیار در آن روید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخشش شاهی بخشنده، که ذرات وجود حفظ او را همه از فضل خدا در کنف است
💡 جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم ما خوش و نوش و محترم مست طرب در این کنف
💡 عاشقانند ترا در کنف غیب نهان گر تو، بینی نکنی، از غمشان بوی بری
💡 دین محمد را شرف اصل شریعت را کنف باقی بدو نام سلف راضی ازو خلق زمن
💡 ای فیض خویش را بغم عشق ما سپار و آنگه ببین که در کنف ما چگونهای