کناره جستن
مترادفها
کناره گرفتن، دوری کردن، اجتناب کردن، پرهیز کردن
متضادها
مواجهه کردن، روبرو شدن
لغت نامه دهخدا
کناره جستن. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دوری کردن. عزلت جستن:
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم.سعدی.عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی دل اندر کنار کرد.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دوری کردن اعتزال.
جمله سازی با کناره جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد مخالفش ز هواهای نفس تو است این بحر را وگرنه ز هر سو کنارهای است
💡 با می به کنار جوی میباید بود وز غصّه کنارهجوی میباید بود
💡 دیوار تن شکسته ز سیلاب زندگی زان دم بدم کناره گزیند زما نفس
💡 کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ ز خود کناره کنی در کنار من باشی
💡 گوئی که هیچ کس نبود در برابرم در هر کناره هست مرا چون تو چاکران