کلوخ چین

لغت نامه دهخدا

کلوخ چین. [ ک ُ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) پشته ای که از کلوخهای چیده سازند و چندان استحکام ندارد. ( از آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). توده ای از کلوخهای روی هم نهاده. ( ناظم الاطباء ):
اثر! شکفتگی طبعها در این ایام
از این غزل که تو کردی کلوخ چین پیداست.شفیع اثر ( از آنندراج ).- کلوخ چین کردن؛ کلوخ چین ساختن. ( فرهنگ فارسی معین ). بنا کردن از خشت خام. ( ناظم الاطباء ):
کسی که فکر خیالات خود متین نکند
ز فکر خام بغیر از کلوخ چین نکند.سالک قزوینی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) پشته ای که از کلوخها ی روی هم چیده سازند و آن چندان استحکامی ندارد: اثر. شکفتگی طعبها در این ایام ازین غزل که تو کردی کلوخ چین پیداست. ( شفیع اثر )

جمله سازی با کلوخ چین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو اگر داری تمیز خوب و زشت دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت

💡 کان کلوخ از خشت‌زن یک‌لخت شد سنگ از صنع خدایی سخت شد

💡 بی‌او نباشد دور اگر گریان شوم دوری بگریاند کلوخ و سنگ را

💡 از سنگ و کلوخ و در و دیوار کنشت جز زمزمه ذکر تو گوشم نشنود

💡 چونک وقت مرگ آن جرعهٔ صفا زین کلوخ تن به مردن شد جدا

💡 چو هستی تو ز پیش تو رخت بر بندد کلوخ آینة حسن روی جانانست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز