لغت نامه دهخدا
کلبه داری. [ ک ُ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) دکان داری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
از آهنگری رست و سالار گشت
پس از کلبه داری سپهدار گشت.اسدی.
کلبه داری. [ ک ُ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) دکان داری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
از آهنگری رست و سالار گشت
پس از کلبه داری سپهدار گشت.اسدی.
دکان داری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه ذوقست و صفا تعبیه معمار قضا وه که در چار حد کلبه خمار چه کرد؟
💡 تمام کلبهها با سایزها و عملکردهای مختلف ولی با فرم یکپارچه از ساختارهای پوستهای مانند در وضعیت عمودی تشکیل شده که شباهت به کلبه سنتی دهکده کاناک را دارد.
💡 توماس کینکید که تابلوهایش از چشماندازها، کلیساها و کلبهها بود، او را به شهرت و ثروتی فراوان رسانده بود.
💡 به محض لطف سوی کلبه من میخرامیدی به راهت پردههای دیده پایانداز میکردم
💡 خرگوشها مزرعه ناتنگر را کشف کردند که حاوی کلبهای از حیوانات اهلی است.
💡 با نگاهی کلبه احسان ما آباد کن نیست جز مد نگه معمار این کاشانه را