کلاجه گیر

لغت نامه دهخدا

کلاجه گیر. [ ک َ ج ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از خوشامدگو و چرب زبان و طرار و اخاذ. و این ظاهراً مبدل کلازه به زای تازی است که بالفتح و بالضم پرنده ای است سرخ فام که مانند هدهد تاج دارد و آن را سبز نیز خوانند.( آنندراج ). نرم زبان. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ). || اوباش. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

کنایه از خوشامدگو و چرب زبان و طرار و اخاذ. یا اوباش

جمله سازی با کلاجه گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عکس رخ او را به نظر گیر «صفایی» تا زنگ غم از آینه ی دل بزدایی

💡 مال و زر بی حد بدست آورده گیر بعد از آن در کور حسرت برده گیر

💡 گرت راهی نماید راست چون تیر از او برگرد و راه دست چپ گیر

💡 دست گیر ای دوست این بخت مرا تا نبیند دشمنم کو کور شد

💡 پای بنه برفراز چرخ و چو خورشید جملهٔ آفاق را بزیر نظر گیر

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز