کشان رفتن

مترادف‌ها

کشیده شدن

متضادها

رها شدن، ایستادن

لغت نامه دهخدا

کشان رفتن. [ ک َ / ک ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) اِستِفتار. ( یادداشت مؤلف ). خود را بسختی کشانیدن. با سختی خود رابه سویی کشیدن چنانکه مجروحی بر زمین خزیده رفتن.

فرهنگ فارسی

استفتار. خود را به سختی کشانیدن

جمله سازی با کشان رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می صبوح کشان جان به باد خواهم داد که بوی دوست نسیم سحرگهی آورد

💡 کشان دامن اندر ده و کوی و برزن زنان دست بر شعرها و زمانه

💡 برحذر باش که این دست و دهن آب کشان خانه پردازتر از سیل بلا می باشند

💡 بگیر و بخوان نام گردنکشان که درخاک سایست گردن کشان

💡 به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان می‌برد چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت

💡 خمار کم کشد آن میکشی که چون صائب شراب صاف به دردی کشان فرو ریزد

💡 کشان رفتنِ اسیران در میان گل و لای، نمادی از رنج و سختی‌های بی‌پایان و بسیار دردناک دوران جنگ و آشوب بود.

💡 کشان رفتنِ آن کشتی بزرگ در میان امواج خروشان، باعث شد که تمام خدمه با ترس و وحشت به سمت ساحل فرار کنند.

💡 کشان رفتنِ سایه‌های بلند درختان بر روی زمین در هنگام غروب، صحنه‌ای بسیار شاعرانه و در عین حال غم‌انگیز ایجاد کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران