لغت نامه دهخدا
کرکس طبع. [ ک َ ک َ طَ ] ( ص مرکب ) دارای طبیعتی چون طبیعت کرکس. با طبیعتی چون کرکس:
ننگ دارم که شوم کرکس طبع
کز خرد نام همایست مرا.خاقانی.
کرکس طبع. [ ک َ ک َ طَ ] ( ص مرکب ) دارای طبیعتی چون طبیعت کرکس. با طبیعتی چون کرکس:
ننگ دارم که شوم کرکس طبع
کز خرد نام همایست مرا.خاقانی.
دارای طبیعتی چون طبیعت کرکس. با طبیعتی چون کرکس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سر تیغش که هست سبز چو پر مگس کرکس گردون ز هول شاهپر انداخته
💡 چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم لاجرم بر کرکسان اکنون همائی یافتیم
💡 چو مار و کرکس اگر دشمن تو ماند دیر به تیر و سنگ شود کشته همچو کرکس و مار
💡 این روستا در دهستان کرکس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۵۰ نفر (۲۰۴خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کرکس قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۲۵۷نفر (۶۷خانوار) بودهاست.
💡 در تورات کتاب مقدس یهودیان خوردن گوشت کرکس سیاه منع شدهاست.