کرشمه طرازی

لغت نامه دهخدا

کرشمه طرازی. [ ک ِ رِ م َ / م ِ طِ / طَ ] ( حامص مرکب ) عمل کرشمه طراز. کرشمه بازی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرشمه بازی شود.

جمله سازی با کرشمه طرازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نداشتم سر و برگ کرشمه‌های طبیب خوشم که عشق تو درد مرا دوا نگذاشت

💡 آه از کرشمه های دو چشمت که صد بلا هر لحظه می رسد به دل ناتوان از او

💡 کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشم بدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد

💡 اگر در آینه بینی و چشم سرمه کنی به یک کرشمه کنند آن دو فتنه بی هوشت

💡 یک کاروان کرشمه یوسف برانست بار هر نقطه‌ای که در ورقم بینواترست

💡 عشق را اسباب خون من همه حاصل شده ست یک کرشمه از سر ابروی تو می بایدش