لغت نامه دهخدا
کبوتربان. [ ک َ ت َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پرورنده و تربیت کننده کبوتران. نگهبان کبوتران. || کبوترباز. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به کبوترباز شود.
کبوتربان. [ ک َ ت َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پرورنده و تربیت کننده کبوتران. نگهبان کبوتران. || کبوترباز. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به کبوترباز شود.
پرورنده و تربیت کننده کبوتران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بقای قمری و عمر کبوتر ار خواهد قرارگاه قفس را بلند فرماید
💡 درد دلم ببین که دلم وصل جوی اوست آه ای کبوتر از دل سیمرغ جوی من
💡 نیست دیاری که سوی آن نبرد بخت نامهٔ فتح ترا بسان کبوتر
💡 هرجا که برد نامهام از معنی رنگین یاد از پر طاووس دهد بال کبوتر
💡 فارغ است از غم عالم دل آزاده ما در حرم وحشت صیاد کبوتر نکشد