لغت نامه دهخدا
کبریت دان. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که کبریت در آن نهند.
کبریت دان. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که کبریت در آن نهند.
جائی که کبریت در آن نهند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کبریت بیخطر را مردم به شخصی نسبت میدهند که ناتوان و بیعرضه باشد.
💡 زاهد بزهد مایل و صوفی باعتقاد عارف درین میانه چو کبریت احمرست
💡 سر ز کبر و بخل بر گردون اخضر بردهاند مالِ خود بر سایلان کبریت اَحمر کردهاند
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به دختر کارخانه کبریتسازی اشاره کرد.
💡 در بوته ام مسوز که اکسیر اعظمم در آتشم مدار که کبریت احمرم