کامگار کردن

لغت نامه دهخدا

کامگار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیروزمند کردن. غالب و چیره ساختن. مسلط کردن:
چه کردن زبان بر بدی کامگار
چه در آستین داشتن گرزه مار.اسدی.

فرهنگ فارسی

پیروزمند کردن

جمله سازی با کامگار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بر ملک آفاق شد کامگار همی‌گشت بر کام او روزگار

💡 ندیدیم زیبنده تر زین سوار به تیر و کمان بر چنین کامگار

💡 عزم او چون کوهساران استوار پایدار و تند سیر و کامگار

💡 که بودَ انْدر زَمانه شهریاری؛ به شاهی کامگاری بَخْتْ‌یاری.

💡 امروز دگر باره من بجاهت بر کام دلم کامگار گشته

💡 اگر بخت یکباره یاری کند بر او طبع من کامگاری کند

اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز