لغت نامه دهخدا
کاسه گدایی. [ س َ / س ِ ی ِ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه غریبان:
آن را که نیست قسمت ازآرزو خدایی
دایم گرسنه چشمست چون کاسه گدایی.صائب ( آنندراج ).
کاسه گدایی. [ س َ / س ِ ی ِ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه غریبان:
آن را که نیست قسمت ازآرزو خدایی
دایم گرسنه چشمست چون کاسه گدایی.صائب ( آنندراج ).
کاسه غریبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور
💡 خسروی کار گدایی کی بود این به بازوی چو مائی کی بود
💡 گدایی می کنم زان یار دلبر گهی بر بام باشم، گاه بر در
💡 تو سلطان جهانی من گدایی نظر یک دم بر احوال گدا کن
💡 تو شاه ملک حسنی من تنگدل گدایی در خاطرم نگنجد اندیشه وصالت
💡 حیف باشد دست او در خون من پادشاهی با گدایی میزند