چوگان خوردن
مترادفها
چوگان بازی کردن
لغت نامه دهخدا
چوگان خوردن. [ چ َ / چُو خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) ضرب و زخم دیدن از چوگان. چوب خوردن:
هرآینه که نشان گیرد از جراحت گوی
چوبی محابا هر سو همی خوردچوگان.فرخی.وگر گوید ربایم زآن زنخ گوی
بگو چوگان خوری زآن زلف بر روی.نظامی.
فرهنگ فارسی
ضرب و زخم دیدن از چوگان
جمله سازی با چوگان خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کجا بر گوی زخم آید ز چوگان زود بگریزد چه گوی است اینکه چون زخم آمدش نزدیک چوگان شد
💡 عقلهای ما ز چشم مستشان لایعقیل است زلفها دلهای ما را گوی چوگان کردهاند
💡 حال دل ناصِح چه داند در خم زلف کجت گوی میداند که در چوگان گرفتار آمده است
💡 همچنین روستای تنگ چوگان کازرون بهعنوان روستای ملی رِندبافی در کشور ثبت شده است.
💡 به پیش شاه خوش میدو گهی بالا و گه در گو از او ضربت ز تو خدمت که او چوگان و تو گویی
💡 ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی گوی را منکر نشاید گشت با چوگان بگوی