چهر پرداز
مترادفها
آرایشگر، صورتپرداز
لغت نامه دهخدا
چهرپرداز. [ چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) چهرپردازنده. چهرآرا. رخ پرداز. روی نگار. رنگ آمیز. نقاش. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
چهر پردازنده. چهر آرا. رخ پرداز. روی نگار. رنگ آمیز.
جمله سازی با چهر پرداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون پرده بگشایی ز رو جامی فتد در گفت و گو تو گلشن حسنی و او مرغ سخن پرداز تو
💡 از همّت فقر خانه پرداز، حزین در کاسهٔ دهر، مشت خاکی کردم
💡 گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند نفسی نیز به احوال غریبان پرداز
💡 خون گشت دل زمزمه پرداز تو صائب تا این غزل از طبع سخنساز کشیدی
💡 آن شاعر چیرهدست با توصیفات دقیق خود به عنوان یک چهر پرداز، توانست زیبایی خیرهکننده چهره معشوق را در ذهن خوانندگان زنده کند.
💡 در متون کهن، نویسندگان چهر پرداز با استفاده از واژگان دقیق، جزئیات ظریف صورت و چشمها را با هنرمندی تمام وصف میکردند.
💡 او که در سبک توصیفی بسیار مهارت داشت، مانند یک چهر پرداز، تمام ویژگیهای ظاهری شخصیت داستان را به زیبایی شرح میداد.