لغت نامه دهخدا
چاکرپیشه. [ ک َ / ک ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) نوکر باب. مستخدم. کسی که پیشه و حرفه وی نوکری و خدمتگاری منعمان و محتشمان باشد: چاکرپیشه را پیرایه ای بزرگتر راستی است. ( تاریخ بیهقی ).
چاکرپیشه. [ ک َ / ک ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) نوکر باب. مستخدم. کسی که پیشه و حرفه وی نوکری و خدمتگاری منعمان و محتشمان باشد: چاکرپیشه را پیرایه ای بزرگتر راستی است. ( تاریخ بیهقی ).
نوکرباب. مستخدم. کسیکه پیشه و حرف. وی نوکری و خدمتگاری منعمان و محتشمان باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از مدت ها میر چاکر به یاری دو تن از اولادش میر شیهک دوم و میر میران به مولتان حمله کردند و آن را به تصرف خود در آوردند و میر میران از جانب پدرش به حکم منطقه مولتان تعیین گردید.
💡 تو به هر روز به تدریج یکی چیز بدانی تو برو چاکر او شو که به یک بار بداند
💡 بقای شاه عالم باد و عالم شاه را چاکر دلش دارندهٔ شادی سرش زیبندهٔ افسر
💡 گاه چون من چاکری مداح و خدمت کار را بی گنه بر درگهت مستوجب یاسا کنند
💡 غرض اصلی از تأسیس این نوع حکومت برآوردن نیازهای خانواده شخص فرمانرواست. صاحبمنصبان دولتی همگی در حقیقت چاکران و نمایندگان فرمانروا هستند.
💡 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن