چار مسمار

لغت نامه دهخدا

چارمسمار. [ م ِ ] ( اِ مرکب ) در این شعر ظاهراً کنایه از چارطبع است:
جان کندن تن به چارمسمار
بر رقص رحیل هست دشوار.نظامی.

فرهنگ فارسی

درین شعر ظاهرا کنایه از چار طبع است

جمله سازی با چار مسمار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گذر کن از فلک ایرا که بر سرای نجات دری است جرم فلک لیک آتشین مسمار

💡 طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنی بر در هستی یکی از نیستی مسمار زن

💡 علی است نقطه زیرن باء بسم الله علی است پایه عرش اله را مسمار

💡 کلک دستور باشد اینکه ز دست عدل را بر در ستم مسمار

💡 بزیر سم اسپ او ریخت لعل ز لعل روان یافت مسمار نعل

💡 رسته‌ها بینم بی مردم و درهای دکان همه بربسته و بر در زده هر یک مسمار

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز