لغت نامه دهخدا
چابک سرای. [ ب ُ س َ ] ( نف مرکب ) شاعر خوش سخن. || ماهر در سخنوری. || خوش آواز:
بیار ای سخنگوی چابک سرای
بساط سخن را یکایک بجای.نظامی ( شرفنامه ).
چابک سرای. [ ب ُ س َ ] ( نف مرکب ) شاعر خوش سخن. || ماهر در سخنوری. || خوش آواز:
بیار ای سخنگوی چابک سرای
بساط سخن را یکایک بجای.نظامی ( شرفنامه ).
شاعر. خوش سخن. ماهر در سخنوری. خوش آواز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفتند به چابکی سبکباران_ زین مرحله، ای خوشا سبکباری
💡 نهال قامت چابک سوار من تیری است که هست خانه زین، خانه کمان او را
💡 سوار چابک من، آمدم به بندگیت قرار بندگیم ده، ولی فرار مجوی
💡 گر نگیری چست و چابک سیب سبعینش کمال پیش اهل عشق باشی کاهل زیر و فرود
💡 تیر از چابکی شست به دشمن خود را برساند چو خدنگ نظر از دیده نهان