پیل سای

لغت نامه دهخدا

پیلسای. ( ص مرکب ) پیل آسا. پیل سان. درشت و گران و ضخم چون اندام فیل:
در سایه تخت پیلسایش
پیلان نکشند پیلپایش.نظامی.

فرهنگ فارسی

در سای. تخت پیلپایش پیلان نکشند پیلسایش. ( نظامی )

جمله سازی با پیل سای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ایرا که پیلان دیگر به کین بر آن بوی کشته دوند از کمین

💡 چنین گفت با مهتران ساوه شاه که پیلان بیارید پیش سپاه

💡 به یک نفس ز سر سرکشان برآوردی به تیغ تیز دخان و به‌پای پیل دمار

💡 سته دیو و پیل از خم خام اوست ژیان شیر و تند اژدها رام اوست

💡 هر دهان را پیل بویی می‌کند گرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند

💡 به خاک اندر افتاده چون پیل مست برون رفته هوش از سر و دل ز دست

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز