لغت نامه دهخدا
پگاه خیز. [ پ َ / پ ِ] ( نف مرکب ) سحرخیز. بَکُر. بکیرُ. ( منتهی الارب ).
پگاه خیز. [ پ َ / پ ِ] ( نف مرکب ) سحرخیز. بَکُر. بکیرُ. ( منتهی الارب ).
( اسم ) سحر خیز بکر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرمل نگالا - بجنیگ داسو - ویلیام هتکو - مارتین آرشیل – پگاه گیلان – ۲۰۰۸
💡 علی عشوری زاد (ملوان - پگاه - سایپا - استیل آذین - داماش)
💡 بلاست دوری او، اوحدی، بکوش تو نیز مگر پگاهتر از پیش این بلا برویم
💡 پگاه دلبر دلجوی من ز حجره خویش نهاد دست بر آن روی بیروان و توان
💡 مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه نوید عاطفت آورد از آستانه شاه
💡 بدیشان چنین گفت فردا پگاه چو خورشید تابان برآید ز گاه