لغت نامه دهخدا
پهلو سودن. [ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) پهلو زدن. پهلو ساییدن. ادعای برابری کردن. مقابلی کردن.
پهلو سودن. [ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) پهلو زدن. پهلو ساییدن. ادعای برابری کردن. مقابلی کردن.
( مصدر )پهلو سودن با کسی.پهلو ساییدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاد بختی که غم تو قوت او است پهلوانی کو فتد پهلوی تو
💡 گاه تا دوش ها برآرد دست گه به پهلو فرو گذارد دست
💡 بیامد بدر پهلوان سوار پساندر همی دیدش اسفندیار
💡 برفتم ز نزد تو ای پهلوان پیامت بدادم بپیر و جوان
💡 بیاورد مر پهلوان را سپرد سوی حجره بردش سپهدار گرد
💡 هر زن و مردی که به من بنگرد یک قدم از پهلوی من نگذرد