لغت نامه دهخدا
پشت گوش فراخی. [ پ ُ ت ِ ف َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پشت گوش فراخ. اهمال. سستی. سپوزکاری.
پشت گوش فراخی. [ پ ُ ت ِ ف َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پشت گوش فراخ. اهمال. سستی. سپوزکاری.
سستی تنبلی سپوز کاری اهمال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر تنپرور است اندر فراخی چو تنگی بیند، از سختی بمیرد
💡 غره نکند هر که بدیده است سپاهش این عالم ازان پس به فراخی مکانیش
💡 خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی نه چون کارت به جان آید خدا از جان و دل خوانی
💡 تا برون نایی بنگشاید دلت پس چه سود آمد فراخی منزلت
💡 تنک گردد سینه چون دل شد فراخ از فراخی سینه را جا تنک شد
💡 آب فراخی همه ره تا به گنگ آمده لشکر همه از آب تنگ