پایندگی کردن

مترادف‌ها

پایداری کردن، دوام آوردن

متضادها

رها کردن، قطع کردن، واگذاردن

لغت نامه دهخدا

پایندگی کردن. [ ی َ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگاهداری کردن. سرپرستی و محافظت کردن قیِّم: گفت ای پیغمبر خدا آن وقت که این فرزند در شکم من بود عهدکرده ام با خدای تعالی که خدمت این خانه بیت المقدس کند و بعبادت و بندگی خداوند مشغول باشد و اکنون که او را پایندگی کند؟ آن قوم هر یکی گفتند که ما او راپایندگی کنیم. ( قصص الانبیاء ). و اندیشه کرد که من پیر شده ام و مرا فرزندی نیست که بعد از من نام نگاه دارد و مریم را پایندگی کند. ( قصص الانبیاء ). قلم آن کس که بر روی آب ایستد پایندگی کند. ( قصص الانبیاء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سرپرستی و محافظت کردن قیم نگاهداری کردن.

جمله سازی با پایندگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدار جام را پایندگی باد ز گردش گر بماند چرخ غم نیست

💡 نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی خضر، حیرانم، چه لذت می‌برد از زندگی

💡 میرم بخاک پای تو کامد بکیش اهل دل در زیستن مرگم عیان درمردنم پایندگی

💡 پویندگی و پایندگی و همه دوگانگی‌ها در عقلِ آسمانی یکی است.

💡 نیم چو بد عهد زر به زیر هر نام رام به قدر و پایندگی چو گوهرم زامتحان

💡 پایندگی به زور میسر نمی‌شود آب خضر نصیب سکندر نمی‌شود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران