عبارت «پاگیر آمدن» در زبان فارسی به معنای گیر کردن یا بند شدن پا به چیزی است، بهگونهای که حرکت انسان یا حیوان دشوار یا متوقف شود. این اصطلاح در اصل معنایی واقعی و فیزیکی دارد، یعنی وقتی پای کسی به مانعی گیر کند و نتواند بهراحتی راه برود یا حرکت کند. برای مثال، اگر پای اسب یا انسان در جوی آب، طناب یا مانعی گیر کند، گفته میشود «پاگیر آمد». بهتدریج این عبارت معنای کنایی هم پیدا کرده و در موقعیتهای غیرواقعی نیز به کار میرود. در معنای کنایی، «پاگیر آمدن» یعنی گرفتار شدن در یک مشکل، دردسر یا مانعی که پیشرفت و حرکت فرد را کند یا متوقف میکند. مثلاً وقتی کسی در کار یا زندگی با مشکلی روبهرو شود که ادامه مسیر را سخت کند، میگویند آن مشکل برایش «پاگیر شده است». این اصطلاح اغلب برای بیان نوعی گرفتاری ناخواسته به کار میرود. در ادبیات و متون قدیمی نیز از این عبارت برای نشان دادن سختی و توقف در مسیر استفاده شده است. بنابراین، «پاگیر آمدن» هم معنای ظاهری گیر کردن پا دارد و هم معنای مجازی دچار شدن به مانع و مشکل در زندگی یا کار.
پاگیر امدن
لغت نامه دهخدا
( پاگیر آمدن ) پاگیر آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) گرفتن و بند شدن پای بچیزی چنانکه از حرکت باز دارد: در جوی اسب درانداخت پاگیر آمد، اسب را رها کرد بمشقتی بسیار شناوکنان بکنار افتاد. ( تاریخ طبرستان ).
فرهنگ فارسی
( پاگیر آمدن ) ( مصدر ) گیر آمدن پای بچیزی چنانکه شخص از حرکت باز ماند بند شدن پای بچیزی.
گرفتن و بند شدن پای بچیزی چنانکه از حرکت باز دارد