فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ظرفی که وسمه را در آن می جوشانند.
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ظرفی که وسمه را در آن می جوشانند.
(اسم ) ظرفی است برای جوشاندن وسمه.
ظرفی که وسمه را در آن میجوشانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کس نتواند گرفت دامن دولت به زور کوشش بی فایدهست وسمه بر ابروی کور
💡 وه چه شب، سرمه آهوی غزالان ختن وه چه شب، وسمه ابروی عروسان طراز
💡 جوهر بس است سبزه شمشیر آبدار زحمت مده به وسمه دو ابروی خویش را
💡 موی رنگین ز وسمه دارد ننگ وسمه باید بر ابروی بیرنگ
💡 چون وسمه بر ابروان دلبند نهاد گل بود به سبزه نیز آراسته شد
💡 چو وسمه منه دل بر ابروی یار پرستار گیسو مشو شانهوار