لغت نامه دهخدا
وایه وار. [ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از قضات عالی مقام دوره ساسانی. ( ایران در زمان ساسانیان کریستن سن ص 75 ).
وایه وار. [ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از قضات عالی مقام دوره ساسانی. ( ایران در زمان ساسانیان کریستن سن ص 75 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (چون وایه دلم همه دم شاهد و می است از توبه دست شستم و جام و سبو گرفت)
💡 که جامی آن که نهادی به پای و گردن او ز وایههای طبیعت سلاسل اغلال
💡 شد میسر وایه جامی که وصل دوست بود باز اگر از وای خود بازماند وای او
💡 ز دوستان نبود خوشنما درین هنگام که وایه بهر گدای شکسته پا آرند
💡 وایه نفس است جز او هر چه هست وای تو گر زان نکشی باز دست
💡 با تو ندارد سر پیوند عشق تا طمع از وایه ی خود نگسلی