هلاک امدن
مترادفها
مردن، از پا درآمدن، تلف شدن
متضادها
زنده ماندن، رستن
لغت نامه دهخدا
( هلاک آمدن ) هلاک آمدن. [ هََ م َ دَ ] ( مص مرکب ) هلاک شدن. کشته شدن. مردن:
بسی دیو از تو هلاک آمده ست
ز تو مر مرا سر به خاک آمده ست.فردوسی.رجوع به هلاک، هلاک شدن، هلاک گردیدن و هلاک گشتن شود.
فرهنگ فارسی
( هلاک آمدن ) هلاک شدن کشته شدن مردن
جمله سازی با هلاک امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من گرفتار و تو در بند رضای دگران من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران
💡 مینوس، طبق سنت، در جستجوی ددالوس به سیکانیا یا همان سیسیل رفتند، همانطور که اکنون نامیده میشود، و در آنجا هلاک شد به شکل یک مرگ خشونتآمیز.
💡 تا نگردید در این عرصهٔ تشویش هلاک همچو بیدل حذر ازکوشش بی باک کنید
💡 چون سنگ بوی رسید بگریخت. از پس وی برفتند و او را میزدند تا هلاک شد.
💡 تاریخنویس معتبر «کروزینسکی» روایت میکند که در زلزلهٔ ۱۷۲۱ م، ۸۰٬۰۰۰ تن به خاک هلاک افتادند.
💡 تمیستوکلس چون نمیخواست علیه یونانیان وارد جنگ شود، سم خورد و هلاک شد، با اینکه به شاه ایران قول داده بود که در چنین جنگی شرکت خواهد کرد.