هفت هزاری

لغت نامه دهخدا

هفت هزاری. [ هََ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) منصبی است معروف. ( آنندراج ). در تذکره صبح گلشن هفت هزاری و پنج هزاری ( ص 611 سطر 7 به بعد )، به عنوان منصب آمده است ولی توضیحی درباره این منصب نیست و از فحوای عبارت برمی آید که منصب نظامی و ظاهراً فرماندهی هفت هزار سپاهی بوده است.

فرهنگ فارسی

(صفت اسم ) فرمانده واحدنظامی مرکب از هفت هزارسرباز.

جمله سازی با هفت هزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو گفتی بود چون بلبل هزاری که در دل داشت دایم خارخاری

💡 هزاری دو از نامداران مرد ببر با خود ایدر به د شت نبرد

💡 مگر می‌داد خود سیصد هزاری که تا مهلش دهد یک روز باری

💡 وگر خود هزاری و دشمن دویست چو شب شد در اقلیم دشمن مایست

💡 ز خوبی که ایزد بد و داد خواهد همانا یکی نیست این از هزاری

💡 هزاری چهار از سواران به تیغ فکندند یکران بدو ایدریغ

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز