لغت نامه دهخدا
هفت فعل قلوب. [ هََ ف ِ ل ِ ق ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حسبت، ظننت، خلت، علمت، رأیت، وجدت، زعمت. ( برهان ).
هفت فعل قلوب. [ هََ ف ِ ل ِ ق ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حسبت، ظننت، خلت، علمت، رأیت، وجدت، زعمت. ( برهان ).
(اسم ) هفت فعل که آنهاعبارتنداز: حسبت ظننت خلت علمت رایت وجدت زغمت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه وصف دل او شد بضیا نور قلوب آنکه خاک در او شد ز شرف زیب جباه
💡 ايـن مـوضـوع بـه گـوش مشركان مكه رسيد و رعب و وحشتى در قلوب آنها افكند و همين امرسبب شد كه آنها به اين صلح ناخوشايند تن در دهند.
💡 يحفظ الله تهم حججه وبيناته حتى يودعوها نظرائهم و يزرعوها فى قلوب اشباههم.(566)
💡 2ـ آيـه 12 سـوره اءنـفـال كـه مـى فـرمايد: سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب بزودى در دل آنها كه كافر شدند ترس و وحشت مى افكنم.
💡 همه سران زمانه بامر و طاعت او نهاده اند رقاب و سپرده اند قلوب
💡 قلوب خلق ز مهرت چنان لبالب گشت که در ضمیر بر اندیشه تنگ شد معبر