هفت حجله ٔ نور

لغت نامه دهخدا

هفت حجله نور. [ هََ ح ِ ل َ / ل ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از هفت پرده چشم است که آن صلبیه، مشیمیه، شبکیه، عنکبوتیه، عنبیه، قرنیه و ملتحمه باشد. ( برهان ).

جمله سازی با هفت حجله ٔ نور

💡 عروس بخت ما را ماه در آیینه می‌رقصد که شمع حجله می‌خندد به روی چون تو دامادی

💡 پس از بيعت با ابوبكر در سقيفه، كسانى كه با او بيعت كرده بودند، وى را چونعروسى كه به حجله مى بردند، شادى كنان به مسجد پيغمبر(ص ) بردند.

💡 در ضيافتى كه به عنوان وليمه دامادى بر پا شده بود، گروهى از مسلمين با اينكهعازم جنگ بودند، حضور يافتند و پس از صرف شام، داماد را به حجله فرستادند ورفتند.

💡 نموده است ز خون گلو خضابش را به حجله رفته ببوسد دو دست بابش را

💡 همه مردم از عمر داناتر هستند، حتى زنان كه در حجله ها و پس پرده ها محجوب هستند.

💡 ماه از این بحر گرانمایه ناسفته دُرَر گردن ملک تو را حجله به زیور گیرد

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز