لغت نامه دهخدا
هرمزفرهی. [ هَُ م ُ ف َرْ رَ هی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به هرمزفرة که قریه ای است در اقصی مرو از طرف بر. ( سمعانی ).
هرمزفرهی. [ هَُ م ُ ف َرْ رَ هی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به هرمزفرة که قریه ای است در اقصی مرو از طرف بر. ( سمعانی ).
منسوب به مزفره که قریه ایست در اقصی مرو از طرف بر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهنشه زود هرمز را فرستاد که ما را ناتوانی دیگر افتاد
💡 چو هرمز را بر خود دید دایه بران خورشید رخ افگند سایه
💡 بصد اعزاز هرمز را چو فرمود فرود آمد ز رنج ره بیاسود
💡 بپاسخ گفت ای هرمز دگر نیز نخواهم خوردنت خون جگر نیز
💡 صبوری کن که تا هرمز ز مستی چنین گردد که تو امروز هستی