لغت نامه دهخدا
نیک وفائی. [ وَ ] ( حامص مرکب ) خوش عهدی. وفای به عهد:
با هرکه وفا کرد وفا را به سر آورد
بس نیک بود در ملکان نیک وفائی.منوچهری.
نیک وفائی. [ وَ ] ( حامص مرکب ) خوش عهدی. وفای به عهد:
با هرکه وفا کرد وفا را به سر آورد
بس نیک بود در ملکان نیک وفائی.منوچهری.
خوش عهدی. وفای به عهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وفای وعده ندارد طمع زخوی تو فیض مرا بس است گرت وعدهٔ وفائی هست
💡 گلی که بوی وفائی درین چمن ندهد بقدر کم ز خس آشیان بلبل شد
💡 چواین بی وفائی بدیدم ز یار شدم پیش مرغان همه شرمسار
💡 چون روا باشد پس از چندین خطر که شوم بر بی وفائی مشتهر
💡 با مهر وبا وفائی با هر دل آشنایی از ما چرا جدائی دوری مکن صفا کن
💡 شدی اکنون وفائی پیش آور دمی عطار را با خویش آور