لغت نامه دهخدا
نگون همت. [ ن ِ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از دون همت. ( آنندراج ):
نگون همتان را ز تو نور نیست.امیرخسرو ( از آنندراج ).
نگون همت. [ ن ِ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از دون همت. ( آنندراج ):
نگون همتان را ز تو نور نیست.امیرخسرو ( از آنندراج ).
کنایه از دون همت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز برزوت هم شرم ناید کنون که در خاکت آورد از زین نگون
💡 چهل کشتی از موج باد شگرف ز دشمن نگون شد به دریای ژرف
💡 سپه چون سپهبد نگون یافتند عنان یکسر از رزم برتافتند
💡 از کاسه سر نگون دگران فیض می برند هرگز خمار نرگس مخمور نشکند
💡 به نیزه ز پیل و به خنجر ز زین یلان را همی زد نگون بر زمین
💡 نگون شد سر زنگله جان بداد تو گفتی همانا ز مادر نزاد