لغت نامه دهخدا
نکوهش یافتن. [ ن ِ هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) سرزنش دیدن. ملامت شنیدن. مورد مذمت و بدگوئی و سرزنش قرار گرفتن:
به پاسخ نکوهش بسی یافتم
ازیرا به نزد تو بشتافتم.فردوسی.
نکوهش یافتن. [ ن ِ هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) سرزنش دیدن. ملامت شنیدن. مورد مذمت و بدگوئی و سرزنش قرار گرفتن:
به پاسخ نکوهش بسی یافتم
ازیرا به نزد تو بشتافتم.فردوسی.
سرزنش دیدن. ملامت شنیدن. مورد مذمت و بد گوئی و سرزنش قرار گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکوهش نباشد که دانا زبان گشاده کند نزد نوشینروان
💡 نکوهش کند هرک این بشنود ازین پس به سوگند من نگرود
💡 مرا در عشق تو نکوهش کردند و ندانستند که شوق موجب سعادت من است.
💡 همی سر ز یزدان نباید کشید فراوان نکوهش بباید شنید
💡 همی خواهم از وی پژوهش کنم از آن پس که لختی نکوهش کنم
💡 جهانرا چو دانا نکوهش کند روا باشد و جای انکار نیست