لغت نامه دهخدا
نوشین سرشت. [ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) از شهد وعسل سرشته. به نوش سرشته. بسیار شیرین:
نخستین ز جلاب نوشین سرشت
زمین گشت چون حوض های بهشت.نظامی.
نوشین سرشت. [ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) از شهد وعسل سرشته. به نوش سرشته. بسیار شیرین:
نخستین ز جلاب نوشین سرشت
زمین گشت چون حوض های بهشت.نظامی.
از شهد و عسل سرشته ٠ به نوش سرشته ٠ بسیار شیرین ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم از خنده نوشین حریفان بگرفت گوشه یی کو که دل از گریه توان خالی کرد
💡 بخش نازلو به مرکزیت شهر نوشینشهر در فاصله ۲۴ کیلومتری از شهر ارومیه و در شمال آن واقع شدهاست.
💡 گروه نوشین طی تنها ۱۶ ماه از مهرماه ۱۳۲۶ تا نیمه بهمن ۱۳۲۷ چندین نمایش به روی صحنه این تئاتر برد.
💡 به عقیدهٔ زاون هواسپیان، زندگی لرتا به وِیژه پس از همفکری و همکاری با نوشین، و در گیرودار حساسترین و مهمترین برههٔ تاریخ سیاسی ایران، با تئاتر معاصر ایران گره خوردهاست اما حضور او در سینمای ایران، بیشتر شبیه به یک زنگ تفریح است.
💡 لعل نوشین خندهات کار مسیحا میکند یعنی از عیسی بمیرد باز احیا میکند
💡 ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار وز شراب وصل خود جان مرا مخمور دار