لغت نامه دهخدا
نوش لپینا. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) نوش لبینا. رجوع به نوش لبینا شود.
نوش لپینا. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) نوش لبینا. رجوع به نوش لبینا شود.
نوش لبینا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس آن نامه در پیش تختش نهاد چو نوشان سرِ نامه را برگشاد
💡 از می وحدت بنوش جامی و جم نو به طبع خسرو پرویز را یاد کن از نوش یاد
💡 ز نوشان وصل دلدار است هرچار برون رفتند از آن عین پندار
💡 ز جان شیرینتری ای چشمهٔ نوش سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
💡 با لب نوشین طبیب آمد ولی در کمین جان بیمار خود است
💡 چون عیش کنی از تو برد روح لطافت چون نوش کنی از تو کند عقل تماشا