لغت نامه دهخدا
نقش دوختن.[ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) زردوزی کردن. ( ناظم الاطباء ).
نقش دوختن.[ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) زردوزی کردن. ( ناظم الاطباء ).
زر دوزی کردن
💡 عین بینایی است چشم از عیب مردم دوختن پردهپوشی کن که در این پیرهن بیجاست چاک
💡 بر دوام صحبت هم چشم نتوان دوختن آخر ای بیدانشان خویشیم یا بیگانهای
💡 بیدل از ین دو روز عمر ننگ بقایکس مباد دل پی حرص باختن چشم به آز دوختن