لغت نامه دهخدا
نشاطمندی. [ ن َ / ن ِ م َ ] ( حامص مرکب ) خوشی. عیش و طرب. عشرت. شادمانی:
بگذار که این اسیر بندی
روزی دو کند نشاطمندی.نظامی.زید از سر آن نشاطمندی
چون کوه گرفت سربلندی.نظامی.
نشاطمندی. [ ن َ / ن ِ م َ ] ( حامص مرکب ) خوشی. عیش و طرب. عشرت. شادمانی:
بگذار که این اسیر بندی
روزی دو کند نشاطمندی.نظامی.زید از سر آن نشاطمندی
چون کوه گرفت سربلندی.نظامی.
خوشی. عیش و طرب. عشرت. شادمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشاط اعتبارم کرد بیتاب تپیدنها چو بحر از موج خیز آبرو در دیده خس دارم
💡 زین پس نشاط یک چند آسوده میتوان بود کس را بمانه صلحی ما را به کس نه جنگی
💡 67 - مردى نيكوكار در خدمت امام جواد عليه السلام مرد نيكوكارى در حال نشاط و خوشحالى خدمت امام جواد عليه السلام رسيد.
💡 مقصود از سبز بودن قلب هاى مؤ منين، همان نشاط و طروات و سلامتى و صحت است كه هردوى آنها در سبزيها موجود است و امام (ع ) حقيقتى مسلم را با لطفى از سخن بيان فرمودهاست.
💡 ولی را جان بیفزاید عدو را تن بفرساید همیشه زو چنین آید نشاط آن بلای این
💡 يعنى هركس، با چيزى با نشاط مى شود، اما پروردگارا! تو مرا به مقامى برسان كهتنها با عبادت تو با نشاط بشوم.