نسق شدن

لغت نامه دهخدا

نسق شدن. [ ن َ س َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برقرار شدن. مقرر شدن. ( ناظم الاطباء ):
ز فرمان همایون شد در این عید
چراغانی که شبها روز گردید
نسق شد تا کنند از بهر پرتو
به قندیل کواکب روغن از نو.شفیع اثر ( از آنندراج ).|| فتوی داده شدن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

برقرار شدن ٠ مقرر شدن ٠

جمله سازی با نسق شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آيات فرائض و مواريث همگى به همين نسق و تمام آنها مطلق مى باشند و همه آنها نيز درسوره نساء است.

💡 خاص در عهد نسق بخشی آن والی شرع که دلش پرتوی از نور پیمبر دارد

💡 نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند

💡 چون صاحب رای بر این نسق بمراقبت احوال خویش پرداخت در همه اوقات گردن کارها در قبضه تصرف خود تواند داشت و پیش از آنکه در گرداب افتد خویشتن به پایاب تواند رسانید.

💡 من بعد ازین دیار بکشتی گذر کنند ما را گر آب دیده بماند برین نسق

💡 در مملکت درد، نشان می ندهد کس یک کار که ازعشق تو بی ساز و نسق نیست

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز