نزدیک اوردن
مترادفها
نزدیک کردن، تقریب دادن، نزدیک ساختن
لغت نامه دهخدا
( نزدیک آوردن ) نزدیک آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آوردن. فراهم آوردن. پیش کشیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نزدیک شود.
فرهنگ فارسی
( نزدیک آوردن ) پیش آوردن فراهم آوردن.
جمله سازی با نزدیک اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو آیید یکسر به نزدیک من شود روشن این جان تاریک من
💡 به حصنش فرستاد نزدیک شوی جگر خسته از غم به خون شسته روی
💡 بجز او در دلش چیزی نگنجید جهان نزدیک او موئی نسنجید
💡 بزرگانش از جای برخاستند به نزدیک شه جایش آراستند
💡 ز نزدیک کلاغ آنسان بدر رفت که گفتی نوک تیرش در جگر رفت
💡 هنرها همه هست نزدیک اوی مبادا چنان جان تاریک اوی
💡 تلاش مداوم دیپلماتها برای نزدیک آوردن طرفین اختلاف به میز مذاکره، تنها راه حل پایدار برای پایان دادن به این تنشهای سیاسی شدید است.
💡 برای نزدیک آوردن دانش و تکنولوژی به زندگی روزمره مردم، باید سرمایهگذاریهای سنگینی در زمینه آموزش و توسعه زیرساختهای دیجیتال صورت گیرد.
💡 معلم با استفاده از مثالهای ملموس و جذاب، سعی کرد مفاهیم پیچیده ریاضی را برای دانشآموزان کوچک به دنیای واقعی و ملموس نزدیک آورد.