ندید بدیدی

لغت نامه دهخدا

ندیدبدیدی. [ ن َ ب َ ] ( حامص مرکب ) نوکیسگی. نودولتی. تازه به دوران رسیدگی. صفت ندیدبدید. رجوع به ندیدبدید شود.

فرهنگ فارسی

نو دولتی تازه به دوران رسیدن.

جمله سازی با ندید بدیدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدیدی که زین پیش بردم سه بار همان ساز و آرایش کارزار

💡 گر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدیی وز کف جام بخش او از کف خود برستیی

💡 ره تو هر که بسپرد او در آخر بدیدی روی خوبت را بظاهر

💡 از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

💡 گمان خویشتن هم خود بدیدی یقین خود در کمال خود رسیدی

💡 بدیدی همی تیغ ارجاسپ را فگندی به خون پیر لهراسپ را

💡 او با آن لباس‌های گران‌قیمت و رفتار متکبرانه‌اش سعی داشت با نمایش نوعی ندید بدیدی، توجه همه‌ی مهمانان حاضر در مجلس را به سمت خود جلب کند.

💡 در جامعه‌ی امروز، گاهی اوقات برخی افراد برای نشان دادن جایگاه اجتماعی خود، به رفتارهای ندید بدیدی و مصرف‌گرایی افراطی روی می‌آورند که مورد انتقاد است.

💡 اگر می‌خواهی در محیط کاری مورد احترام قرار بگیری، بهتر است از رفتارهای ندید بدیدی و خودنمایی‌های بیهوده دوری کنی و بر توانایی‌های واقعی خود تمرکز نمایی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران