لغت نامه دهخدا
نان سوزن دار. [ ن ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نانی که سوزن در آن باشد. که سوزن در خمیرش نهفته باشند. || مجازاً، لقمه گلوگیر و قتال:
رو نمی تابد ز حرص از نان سوزن دار سگ
دیده های نرم را از تیزی دربان چه باک.صائب ( از آنندراج ).
نان سوزن دار. [ ن ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نانی که سوزن در آن باشد. که سوزن در خمیرش نهفته باشند. || مجازاً، لقمه گلوگیر و قتال:
رو نمی تابد ز حرص از نان سوزن دار سگ
دیده های نرم را از تیزی دربان چه باک.صائب ( از آنندراج ).
نانی که سوزن در آن باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حجاب راه عیسی سوزنی بود ترا در هر مقامی روزنی بود
💡 از بهر ستم جوشن آویختی از سوسن از بهر بلا سوزن آویختی از عبهر
💡 حیرت این خار نایابی که در پای من است پای سوزن در گریبان مسیحا بشکند
💡 اگر بچشم بدی بنگرد کسی سوی او بچشمش اندر مژگان شوند چون سوزن
💡 نثار سوزنی پیر اگر قبول افتد از آن قبول شود پیر سوزنی برنا
💡 مژه در چشمم چون سوزن و خارستی مو بر اندامم چون افعی و مار آید