ناصیه جای
مترادفها
پیشانی، جلوی سر
لغت نامه دهخدا
ناصیه جای. [ ی َ /ی ِ ] ( اِ مرکب ) سجده گاه. ( از آنندراج ):
جایم از دیده کند عقل و چنینش دارند
هرکه را کعبه مدح تو بود ناصیه جای.عرفی ( از آنندراج ).|| آنجای از پیشانی که در وقت به روی افتادن به زمین مالیده می شود. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( ناصیه جا ی ) ۱ - آنجای ازپیشانی که در وقت سجده کردن بزمین مالیده شود.۲ - سجده گاه: جایم از دیده کند عقل و چنینش دارند هرکه را کعبه مدح تو بود ناصیه جای. ( عرفی آنندلغ. )
جمله سازی با ناصیه جای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیرانه سرم ناصیه ی موی پریشان در سایه ی شمشاد قدی نسترنی بود
💡 افشرده بود رنگ خزانم بهار را خون می چکد ز ناصیه خرمی هنوز
💡 از آینه ی ناصیه در حلقه ی مستان معلوم تنک ظرفی ما همچو حباب است
💡 سحر از کوی خرابات برآمد مستی لایح از ناصیه اش پرتو انوار قبول
💡 شرم عدم ناطقه و شعلهٔ شوقت ریزد عرق از ناصیه، حسّان زمان را