نارنج بندبن

لغت نامه دهخدا

نارنج بندبن. [ رِ ب َ ب ُ ] ( اِخ ) از دهات دهستان لنکا شهرستان شهسوار و در 37هزارگزی جنوب شرقی شهسوار و 4هزارگزی جنوب جاده شوسه شهسوار به چالوس، در دشتی واقع است. هوایش معتدل و مرطوب و مالاریاخیز است و 50 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه تیله روداست و محصولش برنج و مرکبات. مردمش به کار زراعت و گله داری اشتغال دارند و تابستان را به حدود ییلاق مازیکا می روند. راه مالرو دارد. روی قلعه مجاور این آبادی آثار ابنیه قدیمی از قبیل آب انبار و قلعه خرابه دیده می شود. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ص 299 ).

فرهنگ فارسی

از دهات دهستان لنکا شهرستان شهسوار و در ۳۷ هزار گزی جنوب شرقی شهسوار و ۴ هزار گزی جنوب جاده شوسه شهسوار به چالوس در دشتی واقع است.

جمله سازی با نارنج بندبن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نرگس مست تو هشیارترین مرغی را سینه چون نار کند چهره چو نارنج کند

💡 گرچه ز نارنج پوست طفل ترازو کند لیک نسنجد بدان زیرک زر عیار

💡 تا چه مطلب در نظر دارد، که در سال دراز آتش از نارنج سوزد در سر مازندران

💡 از سیلی عشق تو، رخم گشته چو نارنج دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج

💡 نیست سیمین‌ذقنان را ز خط سبز گزیر این ترنجی است که نارنج‌نشان می‌گردد

💡 چرخ نارنج صفت شیشهٔ کافور شود که ز انفاس مریدان دم سرما بینند

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز