لغت نامه دهخدا
نارامیدن. [ دَ] ( مص منفی ) ناآرامیدن. نیارامیدن. آرام نگرفتن. استراحت نکردن. مقابل آرامیدن. رجوع به آرامیدن شود.
نارامیدن. [ دَ] ( مص منفی ) ناآرامیدن. نیارامیدن. آرام نگرفتن. استراحت نکردن. مقابل آرامیدن. رجوع به آرامیدن شود.
نا آرامیدن نیارامیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای چهره و لعل تو یکی نور و یکی نار از نور توام آذر و ازنار تو آزار
💡 در این گلشن که خندان گشت چون نار که چشم از خون نگشتش ناردان بار
💡 عزیزا می ندانم کین چه کارست چه درد است این چه عشق است این چه نار است
💡 خصم تو گرچه روی بهی نیستش چو تو باروی همچو آبی و دل همچو نار باد
💡 تا کی از نار هوا نز روی هویت چنین خویشتن را بیهده مدهوش و حیران داشتن
💡 مؤمن و کافر برو یابد گذار ما ندیدیم اندرین ره دود و نار