نادید گشتن
مترادفها
ناپدید شدن، پنهان شدن، مفقود شدن
متضادها
دیدن، ملاحظه کردن، توجه کردن
لغت نامه دهخدا
نادید گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناپدید شدن. ناپیدا شدن. از نظر ناپدید شدن. پنهان شدن:
روز چون قارون همی نادید گشت اندر زمین
شب چو اسکندر همی لشکر کشید اندر زمان.فرخی.
جمله سازی با نادید گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 روز چون قارون همی نادید گشت اندر زمین شب چو اسکندر همی لشکر کشید اندر زمان
💡 نادیدن از فرط قرب بود و دیدن از نَحنُ اَقرَبُ. برای دیدست نادید و این رمزی عجب است.
💡 نیم روزان بر سر ما برگذشت چون به خاور شد ز ما نادید گشت
💡 گرفتند چندان بی اندازه چیز که نادید کس هم بنشیند نیز
💡 گر نادید دلم قد خرامان ترا چون عاشق شد میان پنهان ترا
💡 کسی کو روز این خورشید نادید بشب او شمع ما را او کجا دید
💡 بسیاری از مشکلات اساسی در این سازمان به دلیل نادید گشتن خطاهای کوچک در مراحل اولیه مدیریت، اکنون به بحرانهایی بزرگ تبدیل شدهاند که حل آنها دشوار است.
💡 در تحلیلهای روانشناختی، گاهی اوقات فرد با نادید گشتن احساسات واقعی خود، سعی میکند از مواجهه با دردهای درونی و آسیبهای عاطفی عمیق در زندگی فرار کند.
💡 اگر سیاستگذاران نسبت به تغییرات اقلیمی و پیامدهای زیستمحیطی نادید گشتن کنند، نسلهای آینده با چالشهای بسیار سخت و جبرانناپذیری در زمینه منابع طبیعی روبرو خواهند شد.