سراسیمه گشتن

لغت نامه دهخدا

( سرآسیمه گشتن ) سرآسیمه گشتن. [ س َ م َ / م ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) سرآسیمه شدن. پریشان شدن. آشفته شدن:
چنان لشکر گشن و چندان سوار
سرآسیمه گشتند از کارزار.فردوسی.عطار بدین کوی سرآسیمه همی گشت
تا نفی شد و از ره اثبات برآمد.عطار.

فرهنگ فارسی

( سر آسیمه گشتن ) سر آسیمه شدن پریشان شدن آشفته شدن

جمله سازی با سراسیمه گشتن

💡 در ۱۹۴۸ در اوج افسردگی خودکشی کرد اما زنده ماند. او و شوهرش ریوز هر دو الکلی بودند و هر دو روابطی با همجنس‌های خود داشتند سرانجام در سفر مشترک‌شان به پاریس ریوز طرح خودکشی مشترکشان را به میان می‌کشد کارسون سراسیمه هتل را ترک می‌کند و به آمریکا بازمی‌گردد ریوز با خورد قرص خواب‌آور دست به خودکشی می‌زند و می‌میرد.

💡 ز ذوق خواب خوشی این‌چنین، سراسیمه ز جای جستم و بیرون دویدم از منزل

💡 مکن سراغ سراسیمه گان شوق را ای خضر نه آهنین قدمی، جست و جوی ما بگذار

💡 صفایی که سردرد شدیدی دارد و درحالی‌که اسلحه در دستش است، با دیدن این صحنه سراسیمه، خود را به حیاط خانه می‌رساند و به‌سمت پری‌سیما شلیک می‌کند و او را به قتل می‌رساند.

💡 دل و جانها ز تو مستند بدانسان که مپرس جمله ذرات سراسیمه و سرگردانند

💡 حمله اولیه توسط یک عامل انتحاری به یک بازار در شمال شرقی نیجریه انجام شد که طی آن ۲۷ نفر کشته شدند. همچنین ۸۰ تن زخمی شدند. مقامات محلی گفتند پس از این که نفر اول جلیقه انفجاری خود را منفجر کرده و مردم سراسیمه در حال فرار بودند دو انفجار انتحاری دیگر در همین منطقه مقابل در ورودی اردوگاه پناهجویان روی داد که ده‌ها مجروح بر جای گذاشت.

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز