سر درکشیدن

مترادف‌ها

رسیدن، دستیابی، رسیدن به

متضادها

سر در نیاوردن، نفهمیدن

لغت نامه دهخدا

سر درکشیدن. [ س َ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ناپدید شدن. غایب شدن. پنهان گشتن:
مدتی گشت ناپدید از ما
سر چو سیمرغ درکشید از ما.نظامی.

فرهنگ فارسی

ناپدید شدن غایب شدن پنهان گشتن.

جمله سازی با سر درکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای سر درکشیدن از پیچیدگی‌های قوانین جدید مالیاتی، هر تاجر و بازرگانی باید زمان کافی برای مطالعه دقیق و بررسی آن‌ها اختصاص دهد.

💡 بسیاری از دانش‌آموزان در ابتدا برای سر درکشیدن از معادلات پیچیده فیزیک دچار مشکل می‌شوند، اما با تمرین این مشکل حل می‌شود.

💡 حقیقت ماجرا بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنید و سر درکشیدن از جزئیات آن نیازمند بررسی‌های بسیار دقیق است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران